مباحث الفاظ
مباحث الفاظ:
در اين مبحث پيرامون تشخيص ظواهر الفاظ از جهت عمومي بحث مي شود تا نتيجه اين بحثها قواعدي كلي بسازد كه صغراي اصالة الظهور را تشکيل می دهد. بحثهاي موجود در مباحث الفاظ به قرار زيرند:
المباحث العامة.
الاوامر و النواهي.
المفاهيم.
العام و الخاص.
المطلق و المقيد.
المجمل و المبين.
المباحث العامة:
1- حقيقت وضع:
دلالت الفاظ بر معانيشان در هر زباني كه باشند، ذاتي نيست.
به واسطه ي ذاتي نبودن الفاظ، صاحبان هر زباني زبان ساير اقوام را متوجه نمي شوند. مثلا فارسي زبان الفاظ عربي را نمي فهمد، مگر آنكه آن را آموزش ببيند.
با توجه به اين دو مقدمه بايد گفت: دلالت الفاظ بر معانيشان ممكن نيست مگر به واسطه ي جعل و تخصيص آنها از جانب واضعي كه او الفاظ را براي معاني وضع نمايد. لذا دلالت الفاظ بر معاني، وضعي است. (يعني كسي بوده كه لفظي را براي معاني ساخته و به وجود آورده است.)
دلالت الفاظ بر معاني از سه حالت خارج نيست:
دلالت عقلي (ذاتي): آن مواردي كه به حكم عقل حاصل مي شوند يعني به صورت تكويني و علت و معلولي. مانند دلالت دود بر آتش.
دلالت وضعي: هرگاه دلالت لفظ بر معنا به واسطه ي وضع واضع باشد اين دلالت وضعي است. مانند وضع لفظ علي بر طفل تازه تولد يافته.
دلالت طبيعي: الفاظ و اصواتي كه بر اثر عروض حالات و يا وجود حالات طبيعي صادر شوند و همان اصوات نيز بر آن حالات دلالت مي كنند. مانند سرفه بر سرماخوردگي.
2 – واضع اوليه ي لغات چه كسي است؟
همانطوريکه گذشت دلالت الفاظ بر معانی خود وضعی است وليکن در اينجا اين سوال پيش می آيد که واضع اين الفاظ کيست؟
در اين باره نظرات گوناگوني ذكر شده است که مهمترين آن اين است که واضع الفاظ خود بشر است. اينها نيز به دو دسته تقسيم شدند:
الف) واضع يك نفر مي باشد. مثل زبان عربي كه واضع آن شخصي به نام يعرب بن قحطان است.
ب) واضع يك نفر نيست بلكه تمامي نوع بشر مي باشند.
قول علامه مظفر در اين باره:
واضع لغات بشر است و تمامي انسانها در وضع الفاظ دخالت دارند. زيرا اگر واضع يك شخص بود، اين امر به نحو تواتر در تاريخ ثبت مي شد و به ما مي رسيد، حال آنكه همه ي انسانها به چنين شخصي وقوف ندارند.
3- وضع تعييني و تعيّني:
وضع تعييني: هرگاه شخصي لفظي را براي معنايي وضع كند مثل اينكه بگويد: اسم پسرم را علی گذاشتم اين را می گويند وضع تعيينی.
وضع تعيّني: لفظ در مقابل معنا وضع نشده؛ بلکه اول آن لفظ در آن معنا به صورت مجازي استعمال شده ، سپس اين استعمال آن قدر تكرار شد كه خود به خود بر اثر كثرت استعمال آن لفظ براي آن معنا حقيقت پيدا کرد.
4- اقسام وضع:
برای وضع نمودن لفظی بر معنائی لازم است لفظ و معنا هر دو تصور شود و بدون تصور وضع کردن لفظ بر معنا ممکن نيست. و تصور نيز بر دو قسم است:
الف- تصور بنفسه : شئ تصور شده خودش بعينه تصور شده است مانند تصور شخص علی ، يا تصور مفهوم کلی انسان
ب- تصور بوجهه : شئ تصور شده باجمال تصور شده است مانند تصور زيد در ضمن تصور انسان.
بنابراين با توجه به اينکه ههگام وضع عم لفظ تصور می شود و هم معنا و از آن طرف تصور نيز يا بنفسه است يا بوجهه پس اقسام وضع چهار قسمت می شود :
1- معنای متصور جزئی باشد و لفظ بر همان معنای جزئی وضع شود . مانند اعلام شخصيه مثل علي، حسن، درخت، مداد. آن را« وضع خاص موضوع له خاص» می گويند.
2- معنای متصور کلی باشد و لفظ بر همان معنای کلی وضع شود. مانند ضماير، موصولات، علامات اعرابيه. آن را « وضع عام و موضوع له عام » می گويند.
3- معنای متصور کلی باشد ولی لفظ بر يکی از افراد آن کلی وضع شود. که آن را « وضع عام موضوع له خاص» می گويند.
4- معنای متصور جزئی باشد ولی لفظ برای کلی آن معنا وضع شود که آن را « وضع خاص موضوع له عام » می گويند.
قسم اوّل و دوّم از اين اقسام چهارگانه بدون اختلاف ممکن است و واقع هم شده است وهمچنين بدون اختلاف قسم سوم ممکن است ولی در وقوع آن اختلاف است که برخی می گويند واقع شده است مانند وضع حروف و برخی می گويند واقع نشده است. اما در قسم چهارم اختلاف است که آيا ممکن است يانه . بنظر علامه مظفر قسم سوم واقع شده است و قسم چهارم محال است.
دلیل غیر ممکن بودن قسم چهارم:
در قسم چهارم (وضع خاص موضوع له عام) معنای جزئی تصور شده است در حالی که لفظ برکلی وضع شده است اين درحالی است که تصور جزئی مستلزم تصور کلی نيست ولو بوجهه. بنابراين اصلا موضوع له لفظ تصور نشده است تا لفظ بر آن وضع شود.
وقوع قسم سوم:
پیش از بیان وقوع قسم سوم باید معنای حرفی را بررسی کنيم . در وضع حروف اقوال مختلفی وجود دارد:
1) موضوع له حروف با موضوع له اسمائی که هم سنخ با حروفند در معنا يکی هستند، مثل (مِن و ابتداء) و (الی و انتهی) .
فرقشان فقط در اين است که معانی حرفی وقتی استعمال می شوند که معنای مستقلی اراده نشود و معانی اسمی وقتی استعمال می شوند که معنای مستقل قصد شده باشد. پس موضوع له معنای حرفی و اسمی يکی است و تفاوتشان فقط در استعمال است. لازمه اين قول اين است که وضع و موضوع له حروف عام است.
2) حروف برای رساندن معنا وضع نشده اند و خود دارای معنای مستقلی نیستند، بلکه تنها یک دسته علامت هستند که کیفیت و خصوصیتی را در مدخول خود دلالت می نمایند؛ مثل زید فی الدار که فی به معنای (در) نشانه ی ظرف بودن است. یعنی زید در ظرف و درون خانه است.
3) علامه مظفر و هم فکرانش معتقدند: موضوع له حروف با موضوع له اسماء همسنخ خودشان کاملا با هم متباین هستند و در اصل ذات و حقیقت از هم جدایند. چراکه معانی اسمی ذاتا مستقلند و معانی حرفی ذاتا وابسته.
نتیجه :
از مطالب ارائه شده در بالا موارد زیر اخذ می شود:
1) به واسطه ی ثبوت حقیقت وضع، حرف ها مانند اسم ها دارای موضوع له هستند.
2) حرفها مانند علامات اعرابیه نیستند، بلکه دارای معنا هستند و معنایشان ذاتا غیر مستقل است.
3) معانی حروف با معانی اسماء تفاوت جوهری و ذاتی دارند.
4) معانی اسمها یک سلسله مفاهیم مستقل هستند. (یعنی مستقیما و بدون ضمیمه به چیزی قابل تصور بوده و طرف نسبت هم واقع می شوند).
5) حروف ذاتا غیر مستقل بوده و وابسته به طرفین است و بدون مفاهیم دیگر قابل تصور نیست و از آن معنایی به ذهن نمی آید؛ زیرا معنای حرف معنای غیر مستقل است.
6) اصولیون هر امر غیر مستقلی را به معنای حروف تشبیه می کنند، مانند: ممکنات در مقابل واجب الوجود یا مفاهیم ذهنیه و وجودات خارجیه در مقابل امور آلی که جزء حروفند.